صفحه اصلی > یازدهم انسانی > ترجمه متن > ترجمه درس هفت – یازدهم انسانی

ترجمه درس هفت – یازدهم انسانی

لا تَقنَطوا ( ناامید نشوید )

مَن طَلَبَ شَیئاً و جَدَّ وَجَد . رَسولُ الله (ص)

هر کس چیزی را بخواهد و بکوشد ، می یابد پیامبر خدا (ص)

لا مُشکِلَةَ قادِرَةٌ عَلَی هَزيمَةِ الشَّخصِ الَّذي يَتَوَکَّلُ عَلَی اللّهِ وَ يَعتَمِدُ عَلَی نَفسِهِ وَ قُدُراتِهِ.

هیچ مشکلی نمی تواند انسانی که بر خدا توکل می کند و به خودش و توانایی هایش تکیه می کند را شکست دهد

کَثيرٌ مِنَ النّاجِحينَ أَثاروا إعجابَ الْآخَرينَ؛ مَعَ أنَهَُّم کانوا مُعَوَّقينَ أوْ فُقَراءَ أَو کانوا يُواجِهونَ مَشاکِلَ کَثيرَةً في حَياتِهِم،

بسیاری از افراد موفق باعث شگفتی دیگران شدند. با اینکه معلول یا فقیر بوده اند یا در زندگیشان با سختی های زیادی روبرو بوده اند

وَ مِنْ هٰؤلاءِ: اَلْاسُتاذُ مَهديّ آذَريَزديّ وَ هوَ أَشهَرُ کاتِبٍ لِقِصَصِ الَْاطفالِ،

و از آن جمله : استاد مهدی آذریزدی مشهورترین نویسنده داستانهای کودکان

في السَّنَةِ الْعِشرينَ مِن عُمرِهِ کانَ عامِلاً بَسيطاً، ثُمَّ صارَ بائِعَ الْکُتُبِ، وَ لَمْ يَذهَبْ إلَی الْمَدرَسَةِ في حَياتِهِ.

در سن بیست سالگی کارگری ساده بود سپس کتابفروش شد در حالی که در زندگیش به مدرسه نرفته بود

هيلين کيلِر عِندَما بَلَغَتْ مِنَ الْعُمرِ تِسعَةَ عَشََر شَهراً، أُصيبَتْ بِحُمَّی صَيََّتْها طِفلَةً عَمياءَ صَمّءَ بَکْماءَ؛

هلن کلر زمانی که به نوزده ماهگی رسید دچار تبی شد که او را در کودکی نابینا، ناشنوا و لال گردانید

فَأَرْسَلَها والِداها إلَی مُؤَسَّسَةٍ اجْتِماعيَّةٍ لِلْمُعَوَّقينَ.

پس پدر و مادرش او را به موسسه اجتماعی معلولان فرستادند

اِسْتَطاعَتْ مُعَلِّمَةُ «هيلين » أَنْ تُعَلِّمَها حُروفَ الْهِجاءِ وَ التَّکَلُّمَ عَنْ طَريقِ اللَّمْسِ وَ الشَّمِّ؛

معلمِ هلن توانست که از راه لمس و بویایی حروف الفبا و سخن گفتن را به او یاد دهد.

وَ لمَّا بَلَغَت الْعِشْرينَ مِن عُمرِها، أَصبَحَتْ مَعروفةً في الْعالَمِ، وَ حَصَلَتْ عَلَی عَدَدٍ مِنَ الشَّهاداتِ الْجامِعيَّةِ.

و رمانی که به بیست سالگی رسید در جهان مشهور شد و چندین مدرک دانشگاهی به دست آورد

وَ أخَيرا اسْتَطاعَتْ أَنْ تُسافِرَ إلَی الْبُلدانِ الْمُختَلِفَةِ. وَ أَلْقَتْ عِدَّةَ مُحاضَاتٍ وَ أَصْبَحَتْ أُعجوبَةَ عَصرِها.

و سرانجام توانست به کشورهای گوناگون سفر کند و چند سخنرانی ایراد کرد و باعث شگفتی روزگارش شد

أَلَّفَتْ «هيلين » ثَمانيَةَ عَشََر کِتاباً تُرجِمَتْ إلَی خَمسينَ لُغَةً.

هلن هجده کتاب تالیف کرد که به پنجاه زبان ترجمه شدند

مَهتاب نَبَويّ بِنْتٌ وُلِدَتْ بِدونِ يَدَيْنِ، وَ رَغْمَ هٰذا فَهيَ تکَْتُبُ وَ ترَْسُمُ وَ تسَْبَحُ،

مهتاب نبوی دختری است که بدون دست به دنیا آمد و با وجود این ، می نویسد و نقاشی می کشد و شنا می کند

وَ حَصَلَتْ عَلَی الْحِزامِ الْاسَوَدِ في التِّکواندو وَ أَلَّفَتْ کِتاباً.

و کمربند مشکی در تکواندو را به دست آورد و کتابی را تالیف کرد.

کريستي بِراون وُلِدَ في أسُرَةٍ فَقيرَةٍ و کانَ مُصاباً بِالشَّلَلِ الدِّماغيِّ،

کریستی براون در خانواده ای فقیر به دنیا آمد و دچار فلج مغزی بود

وَ لَم يَکُنْ قادِراً عَلَی السَّيرِ وَ الْکَلامِ. فَساعَدَتْهُ أُمُّهُ.

و قادر به حرکت و سخن گفتن نبود. پس مادرش به او کمک کرد

في يَومٍ مِنَ الَْايّامِ أَخَذَ کريستي قِطعَةَ طَباشيرَ بِقَدَمِهِ الْيُسرَی وَ هيَ الْعُضوُ الْوَحيدُ الْمُتَحَرِّكُ مِن بَينِ أَطرافِهِ الَْاربَعَةِ وَ رَسَمَ شَيئاً. 

در روزی از روزها کریستی با پای چپش که تنها اندام متحرک از بین دست و پاهایش بود، تکه گچی را برداشت و چیزی نقاشی کرد

وَ مِن هُنَا ابْتَدَأَتْ حَياتُهُ الْجَديدَةُ.

و از همینجا زندگی جدیدش آغاز شد

اِجتَهَدَ کريستي کَثيراً، وَ أَصبَحَ رَسّاماً وَ شاعِراً وَ أَلَّفَ کِتاباً بِاسْمِ «قَدَميَ الْيُسرَی »،

کریستی بسیار تلاش کرد و نقاش و شاعر شد و کتابی به نام ( پای چپم ) را تالیف کرد .

فَأَصبَحَ الْکِتابُ في ما بَعدُ فِلْماً حَصَلَ عَلَی جائِزَةِ أوسکار.

این کتاب بعدها فیلمی شد که جایزه اسکار را به دست آورد

 

www.arabii.ir

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

error: انجام این کار ممکن نیست