صفحه اصلی > یازدهم انسانی > ترجمه متن > ترجمه درس دو – یازدهم انسانی

ترجمه درس دو – یازدهم انسانی

صناعه التلمیعِ فی الأدب الفارِسیِّ

صنعت تلمیع در ادبیات فارسی

إنَّ اللُّغَهَ الْعَرَبیَّهَ لُغَهُ الْقُرآنِ وَ الْأحادیثِ وَ الْأدعیَهِ فَقَد اسْتَفادَ مِنهَا الشُّعَراءُ الْإیرانیّونَ وَ أَنشَدَ بَعضُهُم أَبیاتاً مَمزوجَهً بِالْعَرَبیَّهِ سَمَّوها بِالْمُلَمَّعِ

زبان عربی زبان قرآن، احادیث و دعاهاست که شاعران ایرانی از آن استفاده کرده اند و برخی از آنان ابیاتی آمیخته به عربی سروده اند که آن را ملمَّع نامیده اند؛

لِکَثیرٍ مِنَ الشُّعَراءِ الْإیرانیّینَ مُلَمَّعاتٌ، مِنهُم حافِظٌ الشّیرازیُّ وَ سَعدیٌّ الشّیرازیُّ وَ جَلالُ الدّینِ الرّومیُّ الْمَعروفُ باِلمْولوَیِّ

بسیاری از شاعران ایرانی ملمّعات دارند، از آن جمله حافظ شیرازی، سعدی شیرازی و جلال الدین رومی معروف به مولوی

مُلَمَّعُ حافِظٍ الشّیرازیِّ لِسانِ الْغَیبِ

از خون دل نوشتم نزدیک دوست نامه  

إنّی رَأَیتُ دَهْراً مِنْ هَجْرکِ الْقیامَه

من روزگار را از دوری تو همچون قیامت دیدم.

***

دارم من از فِراقش در دیده صد علامت  

لَیْسَتْ دُموعُ عَینی هٰذی لَنا الْعَلامَه؟

آیا اشک های چشمم برای ما نشانه نیست؟

***

هر چند کازمودم از وی نبود سودم

من جرَبَّ المْجَربَّ حلَّت بهِ الندَّامَه

هرکس آزموده را بیازماید پشیمان می شود

***

پرسیدم از طبیبی احوالِ دوست گفتا

فی بُعْدِها عَذابٌ فی قُربِهَا السَّلامَه

در دوری اش عذاب و در نزدیکی اش سلامت (آرامش) است

***

گفتم ملامت آید گر گِرد دوست گردم

وَاللّه ما رَأَیْنا حُبّاً بِلا مَلامَه

به خدا عشقی را بدون سرزنش ندیده ایم

***

حافظ چو طالب آمد جامی به جان شیرین

حَتَّی یَذوقَ مِنْهُ کَأْساً مِنَ الکَرامَه

تا جامی از بزرگواری را از آن بچشد

***

مُلَمَّعُ سَعدیٍّ الشیرازیّ

سَلِ الْمَصانِعَ رَکْباً تَهیمُ فِی الْفَلَواتِ

از آب انبارها دربارۀ سوارانی که در بیابان ها تشنه اند بپرس

تو قدرِ آب چه دانی که در کنارِ فُراتی

***

شبم به روی تو روزست و دیده ام به تو روشن

وَ إنْ هَجَرْتَ سَواءٌ عَشیَّتی و غَداتی
و اگر (از من) جدا شوی،  شب و روزم برابر می شود.

***

اگر چه دیر بماندم امید بر نگرفتم

مَضَی الزَّمانُ وَ قَلبی یَقول إنَّکَ آتی

زمان گذشت و دلم می گوید قطعاً تو می آیی.

***

من آدمی به جمالت نه دیدم و نه شنیدم 

اگر گِلی به حقیقت عَجین آب حیاتی

***
شبان تیره امیدم به صبح روی تو باشد                 

وَ قَدْ تُفَتَّشُ عَینُ الْحَیاهِ فی الظُّلُماتِ

و گاهی چشمۀ زندگی در تاریکی ها جست و جو می شود

***

فَکَمْ تُمَرِّرُ عَیشی وَ أَنتَ حامِلُ شَهْدٍ

چه بسیار زندگی ام را تلخ می کنی در حالی که حامل عسل هستی!

جواب تلخ بدیع است از آن دهان نباتی

***

نه پنج روزۀ عمرست عشق روی تو ما را         

وَجَدْتَ رائِحَهَ الْوُدِّ إنْ شَمَمْتَ رُفاتی
اگر خاکسترم را ببویی، بوی عشق را می یابی.

***

وَصَفْتُ کُلَّ مَلیحٍ کَما تُحِبُّ وَ تَرْضَی

هر بانمکی را همان گونه که دوست داری و می پسندی وصف کردم

محامد تو چه گویم که ماورای صفاتی
***

أَخافُ مِنکَ وَ أَرْجو وَ أَسْتَغیثُ وَ أَدنو

از تو می ترسم و به تو امید دارم و از تو کمک می خواهم و به تو نزدیک می شوم.

که هم کمند بلایی و هم کلید نجاتی

***

ز چشم دوست فتادم به کامۀ دل دشمن

أَحِبَّتی هَجَرونی کَما تَشاءُ عُداتی
عزیزانم از من جدا شدند همان طور که دشمنانم می خواهند.

***

فراق نامۀ سعدی عجب که در تو نگیرد

وَ إنْ شَکوتُ إلیَ الطیَّر نُحنَ فِ الوکنَاتِ
و اگر به پرندگان شکایت برم در لانه هایشان با صدای بلند بگریند و شیون کنند.

 

www.arabii.ir

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

error: انجام این کار ممکن نیست